رشيد الدين فضل الله همدانى

157

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

بهانهء حشر بيرون راند . و [ او به موجب فرمان پادشاه ] دوازده هزار كس را بكشت « 1 » ، و هم‌چنين ، هر كجا كه بودند همه را نيست كردند . ركن دين « 2 » را نيز چون به قرار قروم رسيد ، منكوقاآن فرمود كه او را چندين راه آوردن زيادت بوده است ، ياساى قديم ما معلوم است . و فرمان به دو رسانيد كه تو چون دعوى ايلى مىكنى ، چگونه بعضى قلاع را فرونياورده‌اى ، چون گردكوه و لمسر . اكنون بازگردد و چون آن قلعه‌ها را خراب كند ، بار ديگر شرف تكيشميشى « 3 » يابد . بدين اميد او را بازگردانيد . چون به كنار تنغات « 4 » رسيدند ، او را ، به بهانهء طوى ، از راه بازگردانيدند و و بال آنچه آبا و اجداد او با خلق خدا كرده بودند چشانيدند ، و از اصل و نسل او اثر نماند . و در جهان ، آيندگان و روندگان بىخوف و بيم [ تردد نمودند ؛ چه پيش از آن « 5 » ] از مخاصمت ايشان شب و روز در مضيق زندان از خوف و ترس كارد [ زنان در خطر جان بودندى . گوييا ] پيمانه‌اى بود به سر آمد و نكبايى كه گرد برانگيخت « 6 » و فرونشست و آتشى بود كه خوش بر سوخت و منطقى گشت . و چون اين دولت‌خانه برافتاد ، بعد از يك سال ، خاندان عباسى نيز برافتاد ، معامعا - گوييا به هم متعلق بودند و هرچند خصمان و ضدان بودند . [ 66 ] و خود كدام دولت است كه عاقبت برنيفتاد « 7 » و برنيفتد ؛ يا كدام ذروهء حيات كه به حضيض ممات نرسد ؛ يا كدام صعود سعادت كه به هبوط مذلت و انقراض نكشد . ذلك ذكرى للذاكرين .

--> ( 1 ) . مجمع م ؛ در زبده آمده : و امير كسوقانويان [ كيتبوقانويان ] كه سرور جهريك قهستان بود فرمان شد تا او نيز از آن جماعت كسى را كه به سمت الحاد موسوم بود به بهانهء حشر بيرون راند تا به تهمت اين بهانه دوازده هزار كس كشته شد ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 276 ) : و نزديك اوتاكوجينا كه سرور لشكر خراسان بود و به كار قهستان مشغول بود فرمان شد تا او نيز از آن جماعت كسى را كه در الحاد راسخ بود به بهانهء حشر بيرون راند و دوازده هزار خلق را بكشت ؛ مجمع د : تا او نيز هركه از اين طايفه ببيند بكشد او دوازده هزار كس بكشت . ( 2 ) . مجمع م و د : ركن الدين ( 3 ) . ص : تكيمشميشى ؛ مجمع م : تكشمشى ؛ مجمع د و جهانگشاى جوينى ( ص 277 ) : تكشميشى ( 4 ) . ص : تنغات ( بىنقطه ) ؛ مجمع د : آمو ؛ مجمع م : آب جيحون ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 277 حاشيهء شمارهء 5 ) : تنغات ( 5 ) . ص : بيم بود و از مخاصمت ؛ مجمع د : و در جهان آيندگان و روندگان بىخوف تردد نمودند ، چه ، پيش از اين از خوف كارد زنان در خطر بودندى گوييا پيمانه‌اى بود كه به سر درآمد ؛ مجمع م مانند آنچه در متن آورديم . ( 6 ) . ص : و نكباءكى ( بىنقطه ) گرد و بادى مىنمود كه بسته شد ؛ زبده : و غبارى حاشيه كه نشسته شد . جامع التّواريخ ( چاپى ص 141 ) : و يك‌بارگى گرد بر رفت ؛ مجمع د : ندارد . متن از روى مجمع م نوشته شد . ( نكباء نوعى است از باد . - به دو رساله در آثار علوى ص 41 چاپ نگارنده . ( 7 ) . مجمع م : برنيفتاد هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . تمت فى يوم الاحد على يد اقل خلق اللّه ابن المرحوم ملا محمد مهدى آقا بابا شاهميرزادى فى 1272 .